.: اعلامیه :.

((نیازمند ب پلیس )) مدیر شعبه * Sara *


داستان های معجزه آسا - بازیچه قسمت دوم

بازیچه قسمت دوم

پنجشنبه 17 آبان 1397 05:42 ب.ظ

نویسنده:
آینوش
موضوع: بازیچه | اعلامیه ها |
سلاممنمم. شرمنده دیر شد.اصلا حوصله تایپ ندارم.راستی بگم که فقط آخر هفته ها پست میزارم.امیدوارم خوشتون بیاد.50 تا.لطفا همشون یه نفر نده.حالا 10 تا یه نفر بده باشه ولی 50 تا قبول نیست.خب برین ادامه.
*ادرین*
-زینگگگگگگگگگگ 
ادرین-هوممم
طرف پشت خط-وای عجقم خواب بودی نفسم؟
ادرین-نه پ بیدار بودم منتظر تو بودم
طرف پشت خط-وای راست میگییییی.
ادرین-کلارا من خوابم میاد.میشه فقط بری
کلارا-عزیزم چی شده
ادرین-اه بهت میگم خوابم میاد.زبون آدمیزاد نمیفهمی.
تق.قطع شد.به درک.بره گم شهههههههه.
-زینگگگگگگگگگ
پوففففففف. نورا؟اون دیگه چی میخواد؟
ادرین - بگو نورا
نورا - سلام عسیسم.خوبی عجقم؟
اه اه حالم بد شد.عقق.
ادرین-خوبم ممنون
نورا - چی شده پسمل جون.نکنه دلت برام تنگ شده.
ادرین - به هیچ عنوان
تق.امم یکی دیگه پرید.مهم نیست.چیزی که زیاده دختره خوشگله.نورا قیافش بدک نبود.موهای پر کلاغی چشای مشکی.پوست سفید لبای قرمز دماغ کوچیک.کلارا خوشگل تر بود.موهای قهوه ای.چشای قهوه ای.لبای قرمز قلوه ای.وماغ کوچیک و سر بالا.پوست سفید.
به خودم تو آینه نگاه کردم.موهای طلایی.چشای سبز.پوست سفید.بله دیگه.اونا بخاطر اینکه هم مدلم و هم خوشگل و صددرصد پولدارم باهام دوست شدن. 
ولش بابا.چشم به ساعت افتاد:11:59
اوه اوه دوتا کلاس افتادم.ولش بابا.چیشده ناتالی بیدارم نکرده؟اها در قفل بود.
*مارینت*
از تخت امدم پایین.هرچی بیشتر فکر کنم بدتره.رفتم سراغ لباس هالوینم.اممم پیرهن دختره تو رینگ.میخوام صورتمو هم گیریم کنم.بعد موهامو بریزم تو صورتم.خوب میشه.
یکم از دوخت لباس مونده بود.شروع کردم به دوختن....
-زینگگگ
همینجور که یه سوزن تو دهنم بود.یه دستم هم متر .گوشیو برداشتم.جک بود.
مارینت - بله بفمایین
جک-ا سلام ماری.چرا اینجوری حرف میزنی؟
گوشیو با شونم نگه داشتم:شوژن تو دهنمه.
جک-وا!  مگه   چیکار میکنی؟
مارینت - اگه اجاژه بدی.خیاسی.
جک-همون خیاطی دیگه؟ 
سوزن توف کردم:پ ن پ داشتم سوزن میخوردم
جک-باشه بابا.میخواستم ببینم امروز ساعت 4 وقت داری بریم کافی شاپ.....؟
مارینت - کافی شاپ....... همون که جای خونه ی الیاس؟
جک-اره 
مارینت - اوممم. نمیدونم
جک-ناز نکن دیگه
مارینت - باش میام
جک-وای ماری عاشقتمممممممم
مارینت - وظیفته
جک-پرو
تق.خخ قطع کرد.
ساعت 2:40 دقیقس.اگه از الان شروع کنم شاید بموقع برسم.سریع پریدم تو حموم خودمو 5 دقیقه ای گربه شور کردم.
خوب چی بپوشم؟

اها یافتم.یه پیرهن کوتاه که قدش تا روی زانو بود.رنگش صورتی کمرنگ.یه کمر بند ،همون ربان،سفید رو کمرش داشت که از پشت پاپیون میخورد.استین هم نداشت.فقط دوتا ربان سفید نازک که پشت گردن بسته میشه.خوب این از لباس.موهامو بالا سرم گوجه کردم.
یه برق لب صورتی....
وووووو اتماممم.
از پله ها اروم جوری که مامی و ددی بیدار نشن رفتم پایین.جک جلو در منتظر بود
اروم سلام کردم و سوار شدم





آنچه خواهید خوند:

جک-ماری من.....
*****
مارینت-م...نم همین..طور.
*****
زیرلب گفتم:ادرین-دختره ی خودشیفته.
*****
الیا-وای ماری دروغ میگییییییییی
*****
توجه داشته باشین هرکدوم بهم ربط ندارن.حالا واسه هر جمله چه حدسی میزنین؟








میدونم کمه ولی حوصله ی تایپ ندارم.اینم بخاطر مهرسا(ادرینت )نوشتم.و اونایی که نظر دادن



نظرات : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 آبان 1397 05:48 ب.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30